غزل شمارهٔ 6312
Poet: Saib
Toggle stanza 1زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن
نسیم پیش خرام تو بوی پیراهن
ازان همیشه تر و تازه است سنبل زلف
که بی حجاب کند با تو دست در گردن
ز خاک، دست و گریبان به سرو برخیزد
به خاک هر که شود قامت تو سایه فکن
ز برگ لاله این باغ سرسری مگذر
که لیلیی سر مجنون نهاده در دامن
تو کیستی که کنی سر برهنه همچو حباب
در آن فضا که نگردد محیط بی جوشن
به اینقدر که ز دل بر سر زبان آمد
چو آفتاب به گرد جهان دوید سخن
سف رساند خضر را به چشمه حیوان
به مهر، چشم مسیحا شد از سفر روشن
نبرد زنگ ز آیینه دل یعقوب
نسیم مصر سفر تا نکرد از مسکن
جواب آن غزل است این صائب مولوی
که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
شکست رنگ که بود آبیار این گلشن
به هر چه مینگرم ناله کرده است وطن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2389
صفای دل به چراغ بقا دهد روغن
نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2390
نگار من شتر انگیخت رو به حجره من
پذیره شترش رفت جان ز حجره تن
JamiDivan-e AshʿarQasaʾidشمارهٔ 3 - فی نعت النبی صلی الله علیه و سلم
بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکن
به شادی رخِ گل بیخ غم ز دل بر کن
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 388
مکن مکن که روا نیست بیگنه کشتن
مرو مرو که چراغی و دیده روشن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2074
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
توی که خرمن مایی و آفت خرمن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2075
برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
چه چشم داری ای چشم ما به تو روشن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2082
اگر سزای لب تو نبود گفته من
برآر سنگ گران و دهان من بشکن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2083
به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
گرفت دست مرا گفت تکری یرلغسن
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2085
سپهر قدرا بر درگهت «نظیری » را
گمان نبود که بیند به کام دل دشمن
Naziri NishapuriDivan-e AshʿarQitʿatشمارهٔ 1 - آغاز
Sources
Persian text source: Ganjoor

