غزل شمارهٔ 2052
Poet: Rumi
Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: انمیکنیمکن
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1ای آنک از میانه کران میکنی مکن
11
ای آنک از میانه کران میکنی مکن
با ما ز خشم روی گران میکنی مکن
22
دربند سود خویشی و اندر زیان ما
کس زین نکرد سود زیان میکنی مکن
33
راضی شدی که بیش نجویی زیان ما
این از پی رضای کیان میکنی مکن
44
بر جای باده سرکه غم میدهی مده
در جوی آب خون چه روان میکنی مکن
55
از چهرهام نشاط طرب میبری مبر
بر چهرهام ز دیده نشان میکنی مکن
66
مظلوم میکشی و تظلم همیکنی
خود راه میزنی و فغان میکنی مکن
77
پایم به کار نیست که سرمست دلبرم
مر مست را بهل چه کشان میکنی مکن
88
گویی بیا که بر تو کنم صبر را شبان
بر بره گرگ را چه شبان میکنی مکن
99
در روز زاهدی و به شب زاهدان کشی
امشب که آشتی است همان میکنی مکن
1010
ای دوستان ز رشک تو خصمان همدگر
این دوست را چه دشمن آن میکنی مکن
1111
گویی که می مخور پس اگر می همیدهی
مخمور را چه خشک دهان میکنی مکن
1212
گویی چو تیر راست رو اندر هوای ما
پس تیر راست را چه کمان میکنی مکن
1313
گویی خموش کن تو خموشم نمیهلی
هر موی را ز عشق زبان میکنی مکن

