رباعی شمارهٔ 414
Toggle stanza 1مستی ز ره آمد و بما در پیوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
رسوا شده لولیی ربالی دردست
از کوی خرابات همی آمد مست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 13
کردم توبه شکستیش روز نخست
چون بشکستم به توبه ام خواندی چست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 15
گاهی کشیم به رفتن ای عشوه پرست
گه ز آمدن از نیست مرا سازی هست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 33
هرکس که ازین جهان دلگیر بجست
از ننگ وزیر و منت میر برست
JamiDivan-e Ashʿarاشعار پراکندهشمارهٔ 4
آن مه که به دل حرف وفا کرده درست
دی بود به حمام پس از صبح نخست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 42
جامی عمری به خلق عالم پیوست
زان شیوه نیامدش بجز باد به دست
JamiDivan-e AshʿarRubaʿiyatشمارهٔ 52
من با کمر تو در میان کردم دست
پنداشتمش که در میان چیزی هست
HafezRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 5
چون نیست زِ هر چه هست جُز باد به دست
چون هست زِ هر چه هست نُقصان و شکست
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)هیچ است [107-101]رباعی 106
چون لاله به نوروز قَدَح گیر به دست
با لالهرخی اگر تو را فرصت هست
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)دم را دریابیم [143-108]رباعی 122
اجزای پیالهای که درهم پیوست
بشکستنِ آن روا نمیدارد مست
KhayyamTaraneh-ha-ye Khayyam (Sadeq Hedayat)گردش دوران [56-35]رباعی 44

