غزل شمارهٔ 1458

Toggle stanza 1
چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
1

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم

2

حلال باد چو می خون من بر آن ساقی

که غرقه کرد به یک جرعه تقوی و دینم

3

چنان اسیر بتم کم ز قبله نیست خبر

ز من حکایت بطحا مپرس کز چینم

4

گذشت عمر و عمارت نمی پذیرد، از آنک

خراب کرده نظاره نخستینم

5

به بوستان نروم کان هوس رخت نگذاشت

که دل کشد به سوی ارغوان و نسرینم

6

خوش است گریه و آن هم نه گوهری ست، کزو

مفرحی بتوان ساخت بهر تسکینم

7

به خواب دیده ام امشب که در کنار منی

چه خوابهای پریشانست این که می بینم

8

هنوز با تو مقام دو کون خواهم باخت

اگر چه مهره ز نطع حیات برچینم

9

بکش به تیغ که راضیست خسرو مسکین

مکش ز بهر خدا از زبان شیرینم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor