غزل شمارهٔ 183
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟
به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟
به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟
اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کن
اگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم
به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقم
به حال من نظری کن که، سخت مسکینم
ز بود من اثری در جهان نبودی، گر
امید وصل ندادی همیشه تسکینم
بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آری
ازان سبب دو لب توست جان شیرینم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چنین که غمزه خوبان نشست در کینم
مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1458
ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم
به پا چو آبله فرسودنست تسکینم
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2292
نشان پای سگانت که بر زمین بینم
برآسمان شرف هست عقد پروینم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 321
به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
دریغم آید اگر در گل و سمن بینم
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 711
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 424
سگی شکایت ایام با کسی میکرد
نبینیام که چه برگشته حال و مسکینم
SaadiMawaʿizQitʿatشمارهٔ 168
چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم
که غم تو به بازیچه می برد دینم
UrfiGhazaliyatغزل شمارهٔ 456
هنوز همنفسی در چمن نمیبینم
بهار میرسد و من گل نخستینم
Allama IqbalPayam-e Mashriqافکاربخش 1 - گل نخستین
Sources
Persian text source: Ganjoor

