غزل شمارهٔ 1459

Toggle stanza 1
چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم
1

چو من ز دوست به داغ درونه خرسندم

نه دوستی بود، ار دل به همرهی بندم

2

اگر به تیغ ببرند بند بند مرا

تو ذکر وصل خودم کن که باز پیوندم

3

چو مو که برکنی و باز روید، آن غم تست

که باز رست به دل هر پیش که برکندم

4

هزار کوه غم ار بر دلم نهی، بکشم

غبار خنگ تو بر دامن تو بربندم

5

ز بهر کشتن خویشش حیات خواهم و بس

اگر حیات دهد بعد ازین خداوندم

6

رو مدار که از دیدنت شوم محروم

چنین که من به جمال تو آرزومندم

7

دل شکسته خسرو تهی کنم یک بار

شوند محرم اگر دل شکسته ای چندم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor