آڈیوز
صداکار نازنین بازیان کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار نازنین بازیان کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 1315روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
غزل شمارهٔ 1330بگردان شراب ای صنم بیدرنگ
غزل شمارهٔ 1335بانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دل
I cried out at midnight, “Who is in this house of the heart?” He said, “It is I, by whose countenance the sun and the moon are put to shame.”
غزل شمارهٔ 1341امروز بحمدالله از دی بترست این دل
غزل شمارهٔ 1346رفت عمرم در سر سودای دل
غزل شمارهٔ 1355دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
غزل شمارهٔ 1370آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
غزل شمارهٔ 1374ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
غزل شمارهٔ 1383تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
غزل شمارهٔ 1390باز آمدم، باز آمدم، از پیش آن یار آمدم
غزل شمارهٔ 1392یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
غزل شمارهٔ 1393مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
I was dead, I became alive; I was weeping, I became laughing; the power of love came, and I became everlasting power.
غزل شمارهٔ 1398جمع تو دیدم پس از این هیچ پریشان نشوم
غزل شمارهٔ 1400تیز دَوم، تیز دَوم، تا به سواران برسم
غزل شمارهٔ 1407دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم
غزل شمارهٔ 1412بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
غزل شمارهٔ 1418دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
غزل شمارهٔ 1430نهادم پای در عشقی که بر عشاق سر باشم
غزل شمارهٔ 1436تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمیدانم
غزل شمارهٔ 1437چو رعد و برق می خندد ثنا و حمد می خوانم
When the thunder and lightning laugh, I recite paeans of praise, I am full of light as the clear sky, I am circling around the moon.
غزل شمارهٔ 1442زهی سرگشته در عالم سر و سامان که من دارم
غزل شمارهٔ 1449زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
غزل شمارهٔ 1458یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
Not for one single moment do I let hold of you, for you are my whole concern, you are my whole affair.
غزل شمارهٔ 1466در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
غزل شمارهٔ 1473بیایید بیایید به گلزار بگردیم
غزل شمارهٔ 1490از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
غزل شمارهٔ 1499بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
غزل شمارهٔ 1509سفر کردم به هر شهری دویدم
غزل شمارهٔ 1517مرا گویی کهرایی؟ من چه دانم
غزل شمارهٔ 1521من از عالم تو را تنها گزینم
Out of all the world I choose you alone; do you deem it right for me to sit sorrowful?
غزل شمارهٔ 1526از آن باده ندانم، چون فنایم
غزل شمارهٔ 1535بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
غزل شمارهٔ 1545شراب شیره انگور خواهم
غزل شمارهٔ 1552ما آفت جان عاشقانیم
غزل شمارهٔ 1562گر ناز تو را به گفت نارم
If I do not express in speech your elegance, I have your love within my breast.
غزل شمارهٔ 1573ما عاشق و بیدل و فقیریم
غزل شمارهٔ 1574نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
غزل شمارهٔ 1588من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم
غزل شمارهٔ 1593روی نیکت بد کند من نیک را بر بد نهم
غزل شمارهٔ 1598ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
غزل شمارهٔ 1605بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
غزل شمارهٔ 1611مکن ای دوست غریبم، سر سودای تو دارم
غزل شمارهٔ 1620هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
There is a passion in my head that I have no inclination for mankind, this passion makes me so that I am unaware of myself.
غزل شمارهٔ 1621چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
غزل شمارهٔ 1639ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم
غزل شمارهٔ 1647روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
غزل شمارهٔ 1649وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
The time has come for us to become madmen in your chain, to burst our bonds and become estranged from all;

