آڈیوز
صداکار نازنین بازیان کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار نازنین بازیان کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 416مطرب و نوحهگرِ عاشق و شوریده خوش است
غزل شمارهٔ 420ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
غزل شمارهٔ 421ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست
غزل شمارهٔ 440امروز شهر ما را صد رونقست و جانست
غزل شمارهٔ 444ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
غزل شمارهٔ 455آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
That spirit which wears not true love as a garment is better not to have been; its being is nothing but a disgrace.
غزل شمارهٔ 464نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
غزل شمارهٔ 473هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
غزل شمارهٔ 489اگر تو مست وصالی، رخ تو ترش چراست؟
غزل شمارهٔ 498فعل نیکان محرض نیکیست
غزل شمارهٔ 506کار من اینست که کاریم نیست
غزل شمارهٔ 515خانه دل باز کبوتر گرفت
غزل شمارهٔ 524بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
The hour is late, the hour is late, the sun has gone down into the well, the sun of the soul of lovers has entered the seclusion of God.
غزل شمارهٔ 525بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شمارهٔ 527گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
غزل شمارهٔ 531صوفی چرا هُشیار شد؟ ساقی چرا بیکار شد؟
غزل شمارهٔ 542بی گاه شد بیگاه شد خورشید اندر چاه شد
غزل شمارهٔ 553بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود
غزل شمارهٔ 563دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
My heart, be seated near that person who has experience of the heart, go under that tree which bears fresh blossoms.
غزل شمارهٔ 578مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
غزل شمارهٔ 590سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
غزل شمارهٔ 591چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
غزل شمارهٔ 602آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
غزل شمارهٔ 613ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد
غزل شمارهٔ 626هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد
غزل شمارهٔ 639آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شمارهٔ 644تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
Since your image dwelt within the house of our breasts, wherever we sit has become like highest paradise.
غزل شمارهٔ 648ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
غزل شمارهٔ 659دلم امروز خوی یار دارد
غزل شمارهٔ 662اگر عالم همه پرخار باشد
Though the whole world be full of thorns, the heart of the lover is wholly a rosebower;
غزل شمارهٔ 680نگارا مردگان از جان چه دانند
غزل شمارهٔ 684ز رویت دسته گل میتوان کرد
غزل شمارهٔ 698آن کس که ز تو نشان ندارد
غزل شمارهٔ 708برخیز که ساقی اندر آمد
غزل شمارهٔ 715اول نظر ار چه سرسری بود
غزل شمارهٔ 721هر سینه که سیمبر ندارد
غزل شمارهٔ 735دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد
Last night our elephant remembered India again, in frenzy he was rending the veil of night till dawn.
غزل شمارهٔ 736گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
غزل شمارهٔ 744رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
غزل شمارهٔ 745آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
I have come to lay my face in the dust of the Beloved’s feet, I have come to beg pardon for a moment for my actions.
غزل شمارهٔ 753هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
غزل شمارهٔ 770همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
غزل شمارهٔ 779همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
All slept, and yet sleep did not transport me, heart-forlorn as I am; all night my eyes counted the stars in the sky.
غزل شمارهٔ 782خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
Have you heard that sugar has become cheap in the town? Have you heard that winter has vanished and summer is here?
غزل شمارهٔ 797ز اول روز که مخموری مستان باشد
غزل شمارهٔ 804صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند
غزل شمارهٔ 819اندک اندک جمع مستان میرسند
Little by little the drunkards congregate, little by little the wine-worshippers arrive.
غزل شمارهٔ 821خنده از لطفت حکایت میکند
Laughter tells of your lovingkindness, tears complain of your wrath;

