Toggle stanza 1
برخیز که ساقی اندر آمد
1
برخیز که ساقی اندر آمد
وآن جان هزار دلبر آمد
2
آمد می ناب وز پی نُقل
بادام و نبات و شکر آمد
3
آن جان و جهان رسید و از وی
صد جان جهان مصور آمد
4
مُشک آمد پیش طرهٔ او
کآن طره ز حسن بر سر آمد
5
زد حلقهٔ مشک فام و می‌گفت
«بگشای که بنده عنبر آمد»
6
از تابش لعل او چه گویم؟
کز لعل و عقیق برتر آمد
7
زان سنبل ابروش حیاتم
با برگ و لطیف و اخضر آمد
8
در ده می خام و بین که ما را
در مجلس خام دیگر آمد
9
آن رائت سرخ کز نهیبش
اسپاه فرج مظفر آمد
10
هر کار که بسته گشت و مشکل
آن کار بِدو میسر آمد
11
می ده که سر سخن ندارم
زیرا که سخن چو لنگر آمد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور