غزل شمارهٔ 753
شاعر: رومی
Toggle stanza 1هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
11
هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
22
هم جهان را نور بخشد آفتاب روی تو
زهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند
33
هر که را در چشم آرد چشم او روشن شود
هر که را از جان برآرد غرقه جانان کند
44
چونک بر کرسی برآید پادشاه روح او
چرخ را برهم دراند عرش را لرزان کند
55
آنک از حاجت نظر دارد به کاسه هر کسی
لطف او برگیرد و همکاسه سلطان کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
کوه را برق تجلی آتشین جولان کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2529
زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند
شانه را در یک سراسر پنجه مرجان کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2531
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 729

