آڈیوز
صداکار محسن لیلهکوهی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار محسن لیلهکوهی کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 594امروز جمال تو سیمای دگر دارد
Today your beauty has another lineament, today your delectable lip has another sweetmeat;
غزل شمارهٔ 598یارانِ سحر خیزان تا صبح که دریابد؟
Morn-arising friends, who is there that discovers the dawn, who discovers us dancing in confusion like atoms?
غزل شمارهٔ 602آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
غزل شمارهٔ 615خواب از پی آن آید تا عقل تو بستاند
غزل شمارهٔ 619آن صبح سعادتها چون نورفشان آید
غزل شمارهٔ 620از سرو مرا بوی بالای تو میآید
غزل شمارهٔ 622جان پیش تو هر ساعت میریزد و میروید
Every moment the Soul is decaying and growing before you, and how should any man plead with you for the sake of a single soul?
غزل شمارهٔ 623عاشق شدهای ای دل سودات مبارک باد
غزل شمارهٔ 628ای دوست! شکر بهتر یا آنک شکر سازد؟
غزل شمارهٔ 633شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
غزل شمارهٔ 636بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
Die now, die now, in this Love die; when you have died in this Love, you will all receive new life.
غزل شمارهٔ 637برانید برانید که تا بازنمانید
غزل شمارهٔ 639آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
غزل شمارهٔ 648ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
غزل شمارهٔ 656مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
Birds, who are now parted from your cage, show your faces again and declare where you are.
غزل شمارهٔ 683ز خاک من اگر گندم برآید
غزل شمارهٔ 686ای مطرب جان چو دف به دست آمد
غزل شمارهٔ 687کی باشد کاین قفس چمن گردد
غزل شمارهٔ 706روزم به عیادت شب آمد
غزل شمارهٔ 729اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
غزل شمارهٔ 730اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند
Behold, those birds which lay golden eggs every morning saddle the swift colt of the skies.
غزل شمارهٔ 731پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
غزل شمارهٔ 732دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
غزل شمارهٔ 734مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
غزل شمارهٔ 765هله نومید نباشی که تو را یار براند
Say, do not despair because the Beloved drives you away; if He drives you away today, will He not call you back tomorrow?
غزل شمارهٔ 767صنما جفا رها کن کرم این روا ندارد
غزل شمارهٔ 768چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
غزل شمارهٔ 770همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
غزل شمارهٔ 771هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند
Ho, lovers, labour so that, when body and soul remain no more, your hearts may fly to heaven, not remain heavy like the body.
غزل شمارهٔ 774به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
غزل شمارهٔ 775هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
غزل شمارهٔ 780بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
غزل شمارهٔ 782خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد
Have you heard that sugar has become cheap in the town? Have you heard that winter has vanished and summer is here?
غزل شمارهٔ 785ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
غزل شمارهٔ 806یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید
Lord, is this sweet scent coming from the meadow of the soul, or is it a breeze wafting from beyond the world?
غزل شمارهٔ 819اندک اندک جمع مستان میرسند
Little by little the drunkards congregate, little by little the wine-worshippers arrive.
غزل شمارهٔ 828هر که را اسرار عشق اظهار شد
غزل شمارهٔ 843در عشق زنده باید، کز مُرده هیچ ناید
غزل شمارهٔ 850یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند
غزل شمارهٔ 852جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
غزل شمارهٔ 854گفتم مکن چنینها ای جان چنین نباشد
غزل شمارهٔ 857گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند
غزل شمارهٔ 870چشمم همیپرد مگر آن یار میرسد
غزل شمارهٔ 890صبحدمی همچو صبح پرده ظلمت درید
غزل شمارهٔ 891دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
غزل شمارهٔ 898بانگ زدم من که «دل مست کجا میرود؟»
غزل شمارهٔ 900بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
Hold on the skirt of His grace, for suddenly He will flee; but do not draw Him as an arrow, for He will flee from the bow.
غزل شمارهٔ 901اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
غزل شمارهٔ 904ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه میشد
غزل شمارهٔ 911به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
On the day of death, when my bier is on the move, do not suppose that I have any pain at leaving this world.

