Toggle stanza 1
آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
1
آن صبح سعادت‌ها چون نورفشان آید
آن گاه خروس جان در بانگ و فغان آید
2
خور نور درخشاند پس نور برافشاند
تن گرد چو بنشاند جانان بر جان آید
3
مسکین دل آواره آن گمشده یک باره
چون بشنود این چاره خوش رقص کنان آید
4
جان به قدم رفته در کتم عدم رفته
با قد به خم رفته در حین به میان آید
5
دل مریم آبستن یک شیوه کند با من
عیسی دوروزه تن درگفت زبان آید
6
دل نور جهان باشد جان در لمعان باشد
این رقص کنان باشد آن دست زنان آید
7
شمس الحق تبریزی هر جا که کنی مقدم
آن جا و مکان در دم بی‌جا و مکان باشد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور