غزل شمارهٔ 602
شاعر: رومی
Toggle stanza 1آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
11
آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
22
از رنگ بلور تو شیرین شده جور تو
هر چند که جور تو بس تند قدم دارد
33
ای نازش حور از تو وی تابش نور از تو
ای آنک دو صد چون مه شاگرد و حشم دارد
44
ور خود حشمش نبود خورشید بود تنها
آخر حشم حسنش صد طبل و علم دارد
55
بس عاشق آشفته آسوده و خوش خفته
در سایه آن زلفی کو حلقه و خم دارد
66
گفتم به نگار من کز جور مرا مشکن
گفتا به صدف مانی کو در به شکم دارد
77
تا نشکنی ای شیدا آن در نشود پیدا
آن در بت من باشد یا شکل بتم دارد
88
شمس الحق تبریزی بر لوح چو پیدا شد
والله که بسی منت بر لوح و قلم دارد
زمین

