آڈیوز
صداکار محسن لیلهکوهی کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار محسن لیلهکوهی کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 1392یار شدم، یار شدم، با غم تو یار شدم
غزل شمارهٔ 1393مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
I was dead, I became alive; I was weeping, I became laughing; the power of love came, and I became everlasting power.
غزل شمارهٔ 1397زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
Of these two thousand I’s and we’s I wonder, which one am I? Give ear to my babble, do not lay your hand on my mouth.
غزل شمارهٔ 1409ای تو بداده در سحر از کف خویش بادهام
غزل شمارهٔ 1410تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
غزل شمارهٔ 1435به گرد دل همیگردی چه خواهی کرد میدانم
غزل شمارهٔ 1436تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمیدانم
غزل شمارهٔ 1438ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم
غزل شمارهٔ 1446گر بیدل و بیدستم وز عشق تو پابستم
غزل شمارهٔ 1447رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
I went to the physician of the soul, I said, “Look at my hand. I am heartlorn and sick at once, both lover and intoxicated.
غزل شمارهٔ 1453در آینه چون بینم نقش تو به گفت آرم
غزل شمارهٔ 1458یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم
Not for one single moment do I let hold of you, for you are my whole concern, you are my whole affair.
غزل شمارهٔ 1462صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
I am a painter, a picture-maker, every moment I fashion an idol, then before you I melt away all the idols,
غزل شمارهٔ 1467این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
غزل شمارهٔ 1468امروز خوشم با تو، جان تو و فردا هم
غزل شمارهٔ 1469بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
غزل شمارهٔ 1472دگربار دگربار ز زنجیر بجستم
Once again, once again I have escaped from my chains, I have burst out of these bonds and this trap which seizes the infirm.
غزل شمارهٔ 1474حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم
غزل شمارهٔ 1475بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
غزل شمارهٔ 1477از اول امروز چو آشفته و مستیم
غزل شمارهٔ 1478المنه لله که ز پیکار رهیدیم
غزل شمارهٔ 1480خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
غزل شمارهٔ 1481ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
غزل شمارهٔ 1482چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
غزل شمارهٔ 1483امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
غزل شمارهٔ 1484بشکن قدح باده که امروز چنانیم
غزل شمارهٔ 1486چون آینه رازنما باشد جانم
Like a mirror my soul displays secrets; I am able not to speak, but I am unable not to know.
غزل شمارهٔ 1487امروز چنانم که خر از بار ندانم
غزل شمارهٔ 1489ساقی ز پی عشق روان است روانم
Saki, my spirit is moving in the track of love, but because of your weariness my tongue is tied.
غزل شمارهٔ 1520مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم
غزل شمارهٔ 1523نه آن شیرم که با دشمن برآیم
غزل شمارهٔ 1524چو آب آهسته زیر که درآیم
غزل شمارهٔ 1526از آن باده ندانم، چون فنایم
غزل شمارهٔ 1528به پیش باد تو ما همچو گردیم
غزل شمارهٔ 1535بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم
غزل شمارهٔ 1544مرا گویی چه سانی من چه دانم
غزل شمارهٔ 1545شراب شیره انگور خواهم
غزل شمارهٔ 1582هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
غزل شمارهٔ 1591وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
غزل شمارهٔ 1594ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
غزل شمارهٔ 1595سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
غزل شمارهٔ 1598ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
غزل شمارهٔ 1604بده آن باده دوشین که من از نوش تو مستم
Give me that last night’s wine, for I am intoxicated by your potion; H. ¯atim of the world, give into my hand a huge cup.
غزل شمارهٔ 1605بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم
غزل شمارهٔ 1606هله دوشت یله کردم شب دوشت یله کردم
غزل شمارهٔ 1608 - چه کسام من؟ چه کسام من؟ که بسی وسوسهمندم
غزل شمارهٔ 1613به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
غزل شمارهٔ 1615من اگر دست زنانم نه من از دستِ زنانم
If I am hand-clapping, I belong not to the clappers; I am neither of this nor of that, I am of that mighty city.
غزل شمارهٔ 1619تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
غزل شمارهٔ 1620هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
There is a passion in my head that I have no inclination for mankind, this passion makes me so that I am unaware of myself.

