آڈیوز
صداکار عندلیب کی آڈیوز میں رومی کی کتاب دیوان شمس
یہ صفحہ صرف صداکار عندلیب کی دستیاب آڈیوز دکھاتا ہے۔
نظمیں
غزل شمارهٔ 1831رازِ تو فاش میکنم صبر نماند بیش از این
غزل شمارهٔ 1832مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
غزل شمارهٔ 1833آمدهام به عذر تو ای طرب و قرار جان
غزل شمارهٔ 1834عید نمای عید را ای تو هلال عید من
غزل شمارهٔ 1835گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
غزل شمارهٔ 1836باز بهار می کشد زندگی از بهار من
غزل شمارهٔ 1837یا رب من بدانمیچیست مراد یار من
Lord, would that I knew what is the desire of my Beloved; He has barred my road of escape, robbed me of my heart and my repose.
غزل شمارهٔ 1838چند گریزی ای قمر هر طرفی ز کوی من
غزل شمارهٔ 1839واقعهای بدیدهام لایق لطف و آفرین
غزل شمارهٔ 1840مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین
غزل شمارهٔ 1841تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من
غزل شمارهٔ 1842چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
غزل شمارهٔ 1843دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن
غزل شمارهٔ 1844مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان
غزل شمارهٔ 1845عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
Suddenly today the enemy of my penitence and patience approached me midway on the road and cherished me like a king.
غزل شمارهٔ 1846حرام است ای مسلمانان از این خانه برون رفتن
غزل شمارهٔ 1847خرامان میروی در دل، چراغافروز جان و تن
غزل شمارهٔ 1848چه باشد پیشه عاشق به جز دیوانگی کردن
غزل شمارهٔ 1849چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
غزل شمارهٔ 1850چراغ عالم افروزم نمیتابد چنین روشن
My world-illuminating lamp is not shining so brightly; strange—is this the fault of the eye, or the light, or the window?
غزل شمارهٔ 1851نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
غزل شمارهٔ 1852چو آمد روی مه رویم کی باشم من که باشم من
غزل شمارهٔ 1853چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
غزل شمارهٔ 1854چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
غزل شمارهٔ 1855چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
غزل شمارهٔ 1856مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرین
غزل شمارهٔ 1857توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآیین
غزل شمارهٔ 1858چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
غزل شمارهٔ 1859منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین
غزل شمارهٔ 1860الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدین
غزل شمارهٔ 1861ای قاعده مستان در همدگر افتادن
It is the rule with drunkards to fall upon one another, to fight and squabble and make tumult.
غزل شمارهٔ 1862چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
غزل شمارهٔ 1863ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
غزل شمارهٔ 1864در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
غزل شمارهٔ 1865ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
غزل شمارهٔ 1866ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
غزل شمارهٔ 1867ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
غزل شمارهٔ 1868دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
غزل شمارهٔ 1869رو مذهب عاشق را برعکس روشها دان
Go, know that the code of lovers is opposite to all other ways, for from the Beloved lies are better than truth and beneficence.
غزل شمارهٔ 1870ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
غزل شمارهٔ 1871دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
غزل شمارهٔ 1872ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
غزل شمارهٔ 1873دانی که کجا جویی ما را به گه جستن
غزل شمارهٔ 1874از آتش روی خود اندر دلم آتش زن
غزل شمارهٔ 1875ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
غزل شمارهٔ 1876بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
Become placeless in the Unity, make your place in the essence of annihilation; every head which possesses duality put on a Christian neck.

