غزل شمارهٔ 1842
Toggle stanza 1چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
11
چهره شرمگین تو بستد شرمگان من
شور تو کرد عاقبت فتنه و شر مکان من
22
مه که نشانده تو است لابه کنان به پیش تو
پیش خودم نشان دمی ای شه خوش نشان من
33
در ره تو کمین خسم از ره دور می رسم
ای دل من به دست تو بشنو داستان من
44
گرد فلک همیدوم پر و تهی همیشوم
زانک قرار بردهای ای دل و جان ز جان من
55
گرد تو گشتمی ولی گرد کجاست مر تو را
گرد در تو می دوم ای در تو امان من
66
عشق برید ناف من بر تو بود طواف من
لاف من و گزاف من پیش تو ترجمان من
77
گه همه لعل می شوم گاه چو نعل می شوم
تا کرمت بگویدم باز درآ به کان من
88
گفت مرا که چند چند سیر نگشتی از سخن
زانک سوی تو می رود این سخن روان من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر چه ز خوی نازکت سوخته گشت جان من
سوی تو می کشد هنوز این دل ناتوان من
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1547
تا تو حریف من شدی ای مه دلستان من
همچو چراغ می جهد نور دل از دهان من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1830
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من
تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1841

