غزل شمارهٔ 1671

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ندست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
1

بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

به یک اشاره موی میان او بندست

2

کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟

ز چشم آهو، مجنون ما نظر بندست

3

به یک اشاره گره می گشاید از ابرو

فغان که بند قبای تو سست پیوندست

4

قسم به مصحف خط غبار عارض تو

که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست

5

گلوی خامه ز وصفش چو شمع می سوزد

چه چاشنی است که با آن دهان چو قندست

6

به توتیا نکنم چشم التفات سیاه

به خاک پای تو چشمی که آرزومندست

7

تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان

نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست

8

به پاره دل و لخت جگر قناعت کن

که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور