غزل شمارهٔ 66

Toggle stanza 1
چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
1

چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست

چه گوییم که ز شب چند رفت یا چندست؟

2

به رنج از پی راحت نگاه داشته اند

ز حکمت ست که پای شکسته در بندست؟

3

درازدستی من چاکی ار فگند چه عیب

ز پیش دلق ورع با هزار پیوندست

4

نگفته ای که به تلخی بساز و پند پذیر

برو که باده ما تلخ تر از این پندست

5

وجود او همه حسنست و هستیم همه عشق

به بخت دشمن و اقبال دوست سوگندست

6

نگاه مهر به دل سر نداده چشمه نوش

هنوز عیش به اندازه شکرخندست

7

ز بیم آن که مبادا بمیرم از شادی

نگوید ار چه به مرگ من آرزمندست

8

شمار کج روی دوست در نظر دارم

درین نورد ندانم که آسمان چندست

9

اگر نه بهر من از بهر خود عزیز دار

که بنده خوبی او خوبی خداوندست

10

نه آن بود که وفا خواهد از جهان غالب

بدین که پرسد و گویند هست، خرسندست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور