غزل شمارهٔ 1670

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ندست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
1

نهال شمع ز سبزی ازان برومندست

که دایم از پر پروانه برگ پیوندست

2

شده است مرکز پرگار آهوان مجنون

اسیر عشق به هر جا رود نظربندست

3

چرا به تیغ شهادت نمی نهد گردن؟

به آب زندگی آن کس که آرزومندست

4

بشوی نقش خودی را که دیده خودبین

به آبگینه ز آب حیات خرسندست

5

گشاد قفل دل زنگ بسته عاشق

به یک اشاره ابروی یار در بندست

6

چو سکه دل به زر و سیم کم عیار مبند

که همچو برگ خزان دیده سست پیوندست

7

به خوردن دل خود باش قانع از روزی

که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست

8

دهن به خنده مکن باز همچو بی مغزان

که پر ز خون، دهن پسته از شکرخندست

9

کلام هیچ مدانان به مردم همه دان

هزار پله گرانتر ز کوه الوندست

10

به کام طفل مزاجان سنگدل صائب

شکستن دل ما چون شکستن قندست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور