غزل شمارهٔ 1669
شاعر: صائب
Toggle stanza 1ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
که مادر و پدر غم، وجود فرزندست
دل درستی اگر هست آفرینش را
همان دل است که فارغ ز خویش و پیوندست
شب آنچه مردم غافل ستاره می دانند
ز آتش جگر ما شراره ای چندست
سخن شمرده و سنجیده گوی بی سوگند
که شاهد سخنان دروغ، سوگندست
به زیر خاک، غنی را به مردم درویش
اگر زیادتی هست، حسرتی چندست
به شوربختی ازان دل نهاده ام که نمک
برای تلخی بادام بهتر از قندست
مرا به حلقه صحبت مخوان ز تنهایی
که نخل خوش ثمر من غنی ز پیوندست
مخور فریب شکرخند عیش چون طفلان
که روی صبح به خون شسته شکرخندست
به عشرت ابدی برده است پی صائب
به قسمت ازلی هر دلی که خرسندست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
چه گوییم که ز شب چند رفت یا چندست؟
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66
به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندست
دل شکسته ما را هزار پیوندست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 83
نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
که دایم از پر پروانه برگ پیوندست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1670
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
به یک اشاره موی میان او بندست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1671
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

