Toggle stanza 1
به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندست
1

به حرف اهل غرض قرب و بعد ما بندست

دل شکسته ما را هزار پیوندست

2

از آن دمم که به حیرت فکنده دیدن او

نگه به گوشه چشمم هنوز در بندست

3

نگه دلیر نشد تا مژه به پیش آمد

حجاب اگر پر کاهست، کوه الوندست

4

دو چشم ساکن بیت الحزن به من گرید

که من اسیر به معشوقم او به فرزندست

5

درازدستی حسن که گل به جیبم ریخت؟

که تا به دامنم از جیب در شکرخندست

6

به کینه جوییی افلاک عشق می بازیم

که هرکه دشمن ما شد به دوست مانندست

7

نه عیب تست که بیگانه وار می گذری

کسی که زود گسل نیست دیر پیوندست

8

بیا که از می پارینه تلخ کام تریم

اگر تو زهر چکانی به کام ما قندست

9

همه ترانه آفاق را ز بر داریم

به گوشم آن چه نمی گردد آشنا، پندست

10

«نظیری » از تو به جان کندن است لب بگشا

به این قدر که بگویی بمیر خرسندست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور