غزل شمارهٔ 82
Toggle stanza 1پیش مشتاق تو ویرانه و آباد یکی است
11
پیش مشتاق تو ویرانه و آباد یکی است
هر طرف راه فتد کوفه و بغداد یکی است
22
به حریم دل شیرین نبود صف نعال
عشق چون بار دهد خسرو و فرهاد یکی است
33
ما که تسلیم به شمشیر ارادت شده ایم
پیش ما بد مددی کردن و امداد یکی است
44
در بر اغیار مبندید، که در گلشن ما
شانه باد و سر طره شمشاد یکی است
55
پا به گل مانده اگر گلبن اگر خار بن است
باغ را سرو خرامنده و آزاد یکی است
66
به تو زاری و توانایی ما درنگرفت
موم در پنجه عشق تو و فولاد یکی است
77
نیم بسمل شده ماندیم «نظیری » افسوس
صید بر یکدگر افتاده و صیاد یکی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

