Toggle stanza 1
آنچه رحم از دل برد تأثیر فریاد منست
1

آنچه رحم از دل برد تأثیر فریاد منست

وانچه نسیان آورد خاصیت یاد منست

2

ساختن ممنون دیدار و به حسرت سوختن

از تصرف های حرمان خداداد منست

3

حرف عاشق بی زبانی، شکوه دل عاجزیست

آن چه هرگز آشنا با لب نشد داد منست

4

نیست در عالم تمنایی که از قیدم نجست

هرکجا بینی هوایی صید آزاد منست

5

مضطرب دارم چرا دل در ره آزادگی

پشت توفیق و توکل خسته زاد منست

6

آن شکارم من که لایق هم به کشتن نیستم

شرم می آید مرا زان کس که صیاد منست

7

خشم مرد و شکوه رفت اکنون ز شست عشق تو

آرزو غلطان به خون در محنت آباد منست

8

کار دشوار «نظیری » گریه می آرد که او

شاد از تدبیرهای سست بنیاد منست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور