Toggle stanza 1
در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیست
1

در شهر ما به دولت عشق احتیاج نیست

در هیچ گوشه نیست که صد تخت و تاج نیست

2

چشم تری به چین جبین می توان فروخت

کار وفا هنوز چنان بی رواج نیست

3

خاطر به خنده گل و مل وانمی شود

غیر از گریستن غم دل را علاج نیست

4

شهری به شیشه دل ما سنگ می زنند

در هیچ پای نیشتری از زجاج نیست

5

کس زیر چرخ توسن آزادگی نتاخت

تاراج می کنند به راهی که باج نیست

6

ما خط رسانده ایم به مهر مسلمی

آفت رسیده را غم باج و خراج نیست

7

از نوش روزگار «نظیری » گداختیم

این باده را موافقتی با مواج نیست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور