قصیدهٔ شمارهٔ 61 - تغزل و ستایش صاحب دیوان

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 25

صنف: غزل

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی
1
شبی و شمعی و گوینده‌ای و زیبایی
ندارم از همه عالم دگر تمنایی
2
فرشته رشک برد بر جمال مجلس من
گر التفات کند چون تو مجلس آرایی
3
نه وامقی چو من اندر جهان به دست آید
اسیر قید محبت، نه چون تو عذرایی
4
ضرورتست بلا دیدن و جفا بردن
ز دست آنکه ندارد به حسن همتایی
5
دلی نماند که در عهد او نرفت از دست
سری نماند که با او نپخت سودایی
6
قیامتست که در روزگار ما برخاست
به راستی که بلاییست آن نه بالایی
7
دگر چه بینی اگر روی ازو بگردانی
که نیست خوشتر از او در جهان تماشایی
8
وگر کنی نظر از دور کن که نزدیکست
که سر ببازی اگر پیشتر نهی پایی
9
چنان مکابره دل می‌برد که پنداری
که پادشاه منادی زده است یغمایی
10
ز رنج خاطر صاحبدلان نیندیشد
که پیش صاحب دیوان برند غوغایی
11
که نیست در همه عالم به اتفاق امروز
جز آستانهٔ او مقصدی و ملجایی
12
اجلّ روی زمین کآسمان به خدمت او
چو بنده‌ایست کمربسته پیش مولایی
13
مراد ازین سخنم دانی ای حکیم چه بود
سلامی ار نکند حمل بر تقاضایی
14
مراست با همه عیب این هنر بحمدالله
که سر فرو نکند همتم به هر جایی
15
خدای راست به عهد تو ای ولی زمان
بر اهل روی زمین نعمتی و آلایی
16
کسان سفینه به دریا برند و سود کنند
نه چون سفینهٔ سعدی نه چون تو دریایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

به چَشْم کَرْدِه‌ام اَبْرویِ ماه‌سیمایی

خیالِ سَبْزخَطْی، نَقْش بَسْتِه‌اَم جایی

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 491

به من سلام فرستاد دوستی امروز

که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی

حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 29

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور