غزل شمارهٔ 4

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
1

هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را

همه بر وجه کمال است کما لا یخفی

2

بعد عمری کشمت گفتی و من می میرم

هر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا

3

بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرد

در همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما

4

گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم است

غم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا

5

خواستم خواهم ازان لب به دعا دشنامی

حاجت من چو روا گشت چه حاجت به دعا

6

طلب بوسه ازان لب نبود حد کسی

در سر من هوسی هست ولی زان کف پا

7

جامی آخر به سر زلف تو زد دست امید

خصه الله تعالی بمزید الزلفا

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور