غزل شمارهٔ 2866
Toggle stanza 1گر گریزی به ملولی ز من سودایی
11
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
22
زین خیالی که کشان کرد تو را دست بکش
دست از او گر نکشی دست پشیمان خایی
33
رو بدو آر و بگو خواجه کجا میکشیم
کآسمان ماه ندیدهست بدین زیبایی
44
رایگان روی نمودهست غلط افتادی
باش تا در طلب و پویه جهان پیمایی
55
گنده پیر است جهان چادر نو پوشیده
از برون شیوه و غنج و ز درون رسوایی
66
چو بدان پیر روی بخت جوانت گوید
سرخر معده سگ رو که همان را شایی
77
لا یغرنک سد هوس عن رایی
کم قصور هدمت من عوج الا رآ
88
اشتهی انصح لکن لسانی قفلت
اننی انصح بالصمت علی الاخفا
99
این همه ترس و نفاق و دودلی باری چیست
نه که در سایه و در دولت این مولایی
1010
بیم از آن میکندت تا برود بیم از تو
یار از آن میگزدت تا همه شکر خایی
1111
شمس تبریز نه شمعی است که غایب گردد
شب چو شد روز چرا منتظر فردایی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1979
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 911
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 166
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 176
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2889

