غزل شمارهٔ 2889
Toggle stanza 1ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
11
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
22
من شبم تو مه بدری مگریز از شب خویش
مه کی باشد که تو خورشید دو صد انجمی
33
پاسبان در تو ماه برین بام فلک
تو که در مقعد صدقی چو شه اندر وطنی
44
ماه پیمانه عمر است گهی پر گه نیم
تو به پیمانه نگنجی تو نه عمر زمنی
55
هر کی در عهد تو از جور زمانه گله کرد
سزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی
66
کاین زمانه چو تن است و تو در او چون جانی
جان بود تن نبود تن چو تو جان جان تنی
77
سجده کردند ملایک تن آدم را زود
پرتو جان تو دیدند در آن جسم سنی
88
اهرمن صورت گل دید و سرش سجده نکرد
چوب رد بر سرش آمد که برو اهرمنی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1979
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 911
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 166
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 176
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2866

