شمارهٔ 176
شاعر: سنایی
Toggle stanza 1نکند دانا مستی نخورد عاقل می
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترا
نی چون سرو نماید به مثل سرو چو نی
گر کنی بخشش گویند که می کرد نه او
ور کنی عربده گویند که او کرد نه می
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1979
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 911
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 166
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2866
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2889
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

