غزل شمارهٔ 2867
Toggle stanza 1نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
11
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
در فروبند و همان گنده کسان را میگای
22
کار بوزینه نبودهست فن نجاری
دعوی یافه مکن یافه مگو ژاژ مخای
33
عاشقی را تو کیی عشق چه درخورد توست
شرم دار ای سگ زن روسبی آخر ز خدای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در تو، ای دوست به خون ریختنم داری رای
تو همین روی نما، تیغ خود از خون پالای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1917
تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند
هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمای
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 190
چه دعا گویمت ای سایهٔ میمون همای
یارب این سایه بسی بر سر اسلام بپای
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 53 - در ستایش ترکان خاتون و پسرش اتابک محمد
بود درکتم عدم بکر طبیعت را جای
که خرد بر سرش استاده همی گفت برآی
عرفیقصیدههاشمارهٔ 57 - در تهنیت تولد فرزند خانخان

