Toggle stanza 1
خلیلی لاحت لنا دور سلمی
1

خلیلی لاحت لنا دور سلمی

نشان های سلمی شد از دور پیدا

2

کهن ناشده داغ او گشت تازه

قفا نبک من ذکر من لیس ینسی

3

ازین ربع و اطلال هر جا گیاهی

که بینیم گویا زبانی ست گویا

4

جز افسون سلمی و افسانه او

نخوانند بر ما نگویند با ما

5

خدا را رو ای باد و از من بنه رخ

به خاک رهش مرة بعد اخری

6

به عرضش رسان کای درین دیر کرده

لب لعلت احیای رسم مسیحا

7

حیات ابد می کند بنده جامی

ز لعل تو دریوزه و الامر اعلی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور