غزل شمارهٔ 4
Poet: Jami
Toggle stanza 1هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
بعد عمری کشمت گفتی و من می میرم
هر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا
بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرد
در همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما
گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم است
غم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا
خواستم خواهم ازان لب به دعا دشنامی
حاجت من چو روا گشت چه حاجت به دعا
طلب بوسه ازان لب نبود حد کسی
در سر من هوسی هست ولی زان کف پا
جامی آخر به سر زلف تو زد دست امید
خصه الله تعالی بمزید الزلفا
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1979
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
RudakiAbyat-e Parakandehشمارهٔ 166
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2866
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2889
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 176
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 911
Sources
Persian text source: Ganjoor

