غزل شمارهٔ 1979
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
بعد ازین جامه لطیف و تنک و تر پوشند
چو گل تازه بتان ختن و خلخ و ری
نازنینا، عرق از روی تو بر گل بچکید
می ممزوج لبالب برسان پی بر پی
پاک کن خوی ز بنا گوش که این مردم چشم
خون خود ریزد هر جا که بریزد ز تو خوی
رو سوی آب و به یک خنده پر از شکر کن
بر لب جوی به هر جا که روی روید نی
خیز و گلگشت چمن کن که نمانده ست به راه
چشم نرگس که ز تو زان ره بخرامی یک پی
خون خسرو به قدح کن، اگرت می باید
عاشق تست، مبادا که بگوید هی هی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 911
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
RudakiAbyat-e Parakandehشمارهٔ 166
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2866
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2889
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 176
Sources
Persian text source: Ganjoor

