غزل شمارهٔ 911
Poet: Jami
Toggle stanza 1لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی
ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش
کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می
همت از پیر مغان خواه که از خود برهی
جز بدان بدرقه مشکل شود این مرحله طی
یار در جان و دلم در طلبش سرگردان
سیر مجنون سوی هر وادی و لیلی در حی
شعله زد آتش ما از دم می ای مطرب
این چه دم بود که امروز دمیدی در نی
نکنی رقص که من کوه وقارم ای شیخ
پیش رندان سبک روح گرانی تا کی
جامی اوصاف می صاف نیارد گفتن
گر نه فیضش رسد از باطن خم پی در پی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی
اینک اینک که سراپای گل و آتش وی
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1979
از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
موزهٔ چینی میخواهم و اسب تازی
RudakiAbyat-e Parakandehشمارهٔ 166
گر گریزی به ملولی ز من سودایی
روکشان دست گزان جانب جان بازآیی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2866
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2889
نکند دانا مستی نخورد عاقل می
ننهد مرد خردمند سوی مستی پی
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 176
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4
Sources
Persian text source: Ganjoor

