Toggle stanza 1
گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
1

گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی

گفت دم درکش که تو شایسته این دم نیی

2

گفتم از دامت رهایی یابد آخر مرغ دل

گفت گویا واقف این جعد خم در خم نیی

3

چند نالم گفتم از دست تو در عالم چو نی

گفت رو می نال پندارم تو در عالم نیی

4

گفتمش می بارد از ابر غمت باران درد

گفت چون سبزه ازان باران چرا خرم نیی

5

گفتمش دل چاک شد پیکان مدار از وی دریغ

گفت با زخمی چنان درخورد این مرهم نیی

6

گفتم ار شادم نسازی باری از غم کم مکن

گفت اگر انصاف باشد لایق غم هم نیی

7

گفتم آن راز دهان با محرمان نه در میان

گفت رو جامی که تو این راز را محرم نیی

Sources

Persian text source: Ganjoor