غزل شمارهٔ 910
Toggle stanza 1گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
11
گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
گفت دم درکش که تو شایسته این دم نیی
22
گفتم از دامت رهایی یابد آخر مرغ دل
گفت گویا واقف این جعد خم در خم نیی
33
چند نالم گفتم از دست تو در عالم چو نی
گفت رو می نال پندارم تو در عالم نیی
44
گفتمش می بارد از ابر غمت باران درد
گفت چون سبزه ازان باران چرا خرم نیی
55
گفتمش دل چاک شد پیکان مدار از وی دریغ
گفت با زخمی چنان درخورد این مرهم نیی
66
گفتم ار شادم نسازی باری از غم کم مکن
گفت اگر انصاف باشد لایق غم هم نیی
77
گفتم آن راز دهان با محرمان نه در میان
گفت رو جامی که تو این راز را محرم نیی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

