قطعه شمارهٔ 29

Toggle stanza 1
به من سلام فرستاد دوستی امروز
1
به من سلام فرستاد دوستی امروز
که ای نتیجهٔ کلکت سواد بینایی
2
پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد
چرا ز خانهٔ خواجه به در نمی‌آیی
3
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
که این طریقه نه خودکامیست و خودرایی
4
وکیل قاضی‌ام اندر گذر کمین کرده‌ست
به کف قبالهٔ دعوی چو مار شیدایی
5
که گر برون نهم از آستان خواجه قدم
بگیردم سوی زندان برد به رسوایی
6
جناب خواجه حصار من است گر اینجا
کسی نفس زند از حجت تقاضایی
7
به عون قوت بازوی بندگان وزیر
به سیلی‌اش بشکافم دماغ سودایی
8
همیشه باد جهانش به کام وز سر صدق
کمر به بندگی‌اش بسته چرخ مینایی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دلم که لاف زدی از کمال دانایی

نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1897

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی

غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایی

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2808

گرفت خاطرت از عاشقان شیدایی

که زود می روی ای جان و دیر می آیی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 462

شنیده ام که ز من یاد کرده ای جایی

نداشتم من بیدل جز این تمنایی

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 978

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3064

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3065

بیامدیم دگربار سوی مولایی

که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3079

تو نور دیده جان یا دو دیده مایی

که شعله شعله به نور بصر درافزایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3080

ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی

ز بامداد پگه می‌زند یکی رایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3096

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3097

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور