صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 132 - در نکوهش حرص و هوی و هوس

قصیدهٔ شمارهٔ 132 - در نکوهش حرص و هوی و هوس

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن

داده یکباره عنان خود به دست اهرمن

22

هیچ نندیشی که آخر چون بود فرجام کار

اندر آن روزی که خواهد بود عرض ذوالمنن

33

گر پی حاجت نگردی بر پی حجت مپوی

ور سر میدان نداری طعنه بر مردان مزن

44

یا ز بی آبی چو خار از خیرگی دیده مدوز

یا ز رعنایی چو گل بر تن بدران پیرهن

55

گر کلیمی سحر فرعون هوا را نیست کن

ور خلیلی غیرت اغیار را در هم شکن

66

همت عالی بباید مرد را در هر دو کون

تا کند قصر مشید ربع و اطلال و دمن

77

بگذر از گفتار ما و من که لهوست و مجاز

عاشق مجبور را زیبا نباشد ما و من

88

باز را دست ملوک از همت عالی‌ست جای

جغد را بوم خراب از طبع دون شد مستکن

99

کی شناسد قیمت و مقدار در بی معرفت

کی شناسد قدر مشک آهوی خر خیز و ختن

1010

ناسزایان را ستودن بیکران از بهر طمع

گسترانیدی به جد و هزل طومار سخن

1111

از پی آن تا یکی گوهر به دست آرد مگر

ننگری تا چند مایه رنج بیند کوهکن

1212

نه ز رنج کوه کندن رنج طاعت هست بیش

نه کمست از کان که گنج بهشت ذوالمنن

1313

در ازل خلاق چون تن را و دل را آفرید

راحت و آرام دل ننهاد جز در رنج تن

1414

دعوی ایمان کنی و نفس را فرمان بری

با علی بیعت کنی و زهر پاشی بر حسن

1515

گر خداجویی چرا باشی گرفتار هوا

گر صمد خواهی چرا باشی طلبکار وثن

1616

هیچ کس نستود و نپرستید دو معبود را

هیچ کس نشنود روز و شب قرین در یک وطن

1717

خرمن خود را به دست خویشتن سوزیم ما

کرم پیله هم به دست خویشتن دوزد کفن

1818

ناز دنیا کی شود با آز عقبا مجتمع

رنج حرث و زرع چه بود پیش نسرین و سمن

1919

از پی محنت گرفتاریم در حبس ابد

نز پی راحت بود محبوس روح اندر بدن

2020

صدق و معنی گر همی خواهی که بینی هر دوان

سوز دل بنگر یکی مر شمع را اندر لگن

2121

نیست جز اخلاص مر درد قطیعت را دوا

نیست جز تسلیم مر تیر بلیت را مجن

2222

از صف هستی گریز اندر مصاف نیستی

در مصاف نیستی هرگز نبیند کس شکن

2323

ور همی خواهی که پوشی تن به تشریف هدی

دام خود کامی چو گمراهان به گرد خود متن

2424

صدق و معنی باش و از آواز و دعوی باز گرد

رایض استاد داند شیههٔ زاغ از زغن

2525

آنکه در باغ بلا سرو رضا کارد همی

چون من و تو کی کند دل بسته در سرو چمن

2626

با سر پر فضله گویی فضل خود قسم منست

خویشتن را نیک دیدستی به چشم خویشتن

2727

باش تا ظن خبر عین عیان گردد ترا

باش تا ثعبان مرگت باز بگشاید دهن

2828

در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیل

گر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمن

2929

ایمنی از نازکی باشد تنی را کو بود

با لبی چون ناردانه قامتی چون نارون

3030

باش تا اعضای خود بر خود گوا یابی به حق

باش تا در کف نهندت نامهٔ سر و علن

3131

دانی آن گه کاین رعونت بود خواب بی‌هشان

دانی آن گه کاین ترفع بود باد بادخن

3232

هست اجل چون چنبر و ما چون رسن سر تافته

گرچه باشد بس دراز آید سوی چنبر رسن

3333

تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آز

چند گویی از اویس و چند پویی در قرن

3434

ای سنایی بر سنای عافیت بی ناز باش

چند بر گفتار بی کردار باشی مفتتن

3535

گر کنی زین پس به جز توحید و جز وعظ امتحان

ز امتحان اخروی بی شک بمانی ممتحن

3636

در نمایش و آزمایش چون نکوتر بنگری

اندر آن شیر عرینی و درین اسب عرن

3737

قوت معنی نداری حلقهٔ دعوی مگیر

طاعت زیبا نداری تکیه بر عقبا مزن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دی ز دلتنگی زمانی طوف کردم در چمن

یک جهان جان دیدم آنجا رسته از زندان تن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 131 - در مدح قاضی نجم‌الدین حسن غزنوی

اگلی نظم

کرد نوروز چو بتخانه چمن

از جمال بت و بالای شمن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 133 - در ستایش خواجه اسعد هروی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2391

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

سَروَرِ اَهلِ عَمایِم، شمعِ جمعِ انجمن

صاحبِ صاحب‌قَران، خواجه قوام‌الدین حَسَن

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 22

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1969

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور