صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 133 - در ستایش خواجه اسعد هروی

قصیدهٔ شمارهٔ 133 - در ستایش خواجه اسعد هروی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

کرد نوروز چو بتخانه چمن

از جمال بت و بالای شمن

2

شد چو روی صنمان لالهٔ لعل

شد چو پشت شمنان شاخ سمن

3

آفتاب حمل آن گه بنمود

ثور کردار به ما نجم پرن

4

از گریبان شکوفه بادام

پر ستاره‌ست جهان را دامن

5

هم کنون غنچهٔ پیکان کردار

کند از سحر ز بیجاده مجن

6

باغ شد چون رخ شاهان ز کمال

شاخ چون زلف عروسان ز شکن

7

مرغ نالید به گلبن ز فنون

باد بیزاست درختان ز فنن

8

ابر چون خامهٔ خواجه به سخا

چون دل خواجه بیاراست چمن

9

خواجه اسعد که عطای ملکش

داد خلق حسن و خلق حسن

10

آنکه تا سیرت او شامل شد

خصلت سیئه بگذاشت وطن

11

آنکه تا بخشش او جای گرفت

رخت برداشت ز دل رنج و حزن

12

پیش یک نکتهٔ آن دریا دل

شد چو خرمهره همه در عدن

13

علمها دارد سرمایهٔ جان

کارها داند پیرایهٔ تن

14

نکتهٔ رایش اگر شمع شود

بودش دایرهٔ شمس لگن

15

ذرهٔ خلقش اگر نشر شود

یاد نارد کسی از مشک ختن

16

گر رسد مادهٔ عونش به عروق

روح محروم نشیند ز شجن

17

ور وزد شمت هرمش به دماغ

دیده معزول بماند ز وسن

18

شادباش ای سخن از دو لب تو

همچو در عدن از لعل یمن

19

به سخن چونت ستایم بر آنک

مدح تو بیشتر آمد ز سخن

20

گردن عالمی از بخشش زر

کردی آراسته تو از شکر و منن

21

خاصه از جود تو دارد پدرم

طوقی از منت اندر گردن

22

همه مهر تو نگارد به روان

همه مدح تو سراید به دهن

23

از بسی شکر که گفتی ز تو او

عاشق خاک درت بودم من

24

لیکن از دیده بنامیزد باز

بیش از آنست که بردم به تو ظن

25

من چو جانی‌ام نزدیک پدر

جان او باز مرا همچو بدن

26

پدرم تا که رضای تو خرد

جانی آورد به نزد تو ثمن

27

بنگر ای جان که اوصاف توتا

چه درافشانده ز دریای فطن

28

تا نگویی تو مها کین پسرک

دردی آورد هم از اول دن

29

کاین چراغی که برافروخته‌اند

گر ز سعی تو بیابد روغن

30

تو ببینی که به یک ماه چو ماه

کند از مهر تو عالم روشن

31

پسری داری هم نام رهی

از تو می خدمت او جویم من

32

زان که نیکو کند از همنامی

خدمت خواجه حسن بنده حسن

33

تا بود کندی خنجر ز سنان

تا بود تیزی خنجر ز فسن

34

باد بنیاد ولی تو جنان

باد بنگاه عدوی تو دمن

35

شاخ سعد از طرف بخت برآر

بیخ نحس از چمن عمر بکن

36

رایت ناصح چون تیغ بدار

گردن دشمن چون شمع بزن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن

داده یکباره عنان خود به دست اهرمن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 132 - در نکوهش حرص و هوی و هوس

اگلی نظم

برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن

رخ چو عیار‌ان نداری جان چو نامرد‌ان مکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 134

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بایزید را - قدس الله تعالی سره - پرسیدند که سنت کدام است و فرض کدام؟ فرمود که سنت ترک دنیا است و فرض صحبت مولا.

ای که در شرع خداوندان حال

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 12

به شکرخنده ببردی دل من

بشکن شکر دل را مشکن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2026

چون من و چون تو شد ای دوست چمن

یک چمانه من و تو بی تو و من

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 130 - در مدح بهرامشاه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور