صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 130 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 130 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چون من و چون تو شد ای دوست چمن

یک چمانه من و تو بی تو و من

22

توی بی‌تو چو بهار اندر بت

من بی من به بهار تو شمن

33

توبهٔ سست بروتان شده‌است

شکن زلفک تو توبه شکن

44

حسن اندر حسن اندر حسنم

تو حسن خلق و حسن بنده حسن

55

بی سر و پای یکی چنبروار

خر ما جسته و بگسسته رسن

66

تو چو نرگس کله زر بر سر

من چو گل کرده قبا پیراهن

77

پشت من پیش تو شاخ سمنی

پیش من روی تو صد دسته سمن

88

شاخ چون روی تو پر لعل و درر

آب چون زلف تو پر پیچ و شکن

99

بر گریبان پر از ماه تو شاخ

انجم افشانان دامن دامن

1010

شکفه پر زر و پر سیم گلو

یاسمین پر می و پر شیر دهن

1111

بسته بر ساعد گل عقد گهر

سوده در کام سمن مشک ختن

1212

سر به سر شاخ پر از عارض و زلف

لب به لب جوی پر از خط و ذقن

1313

زیر سرو چو الف با خوی و می

گشته یک تن الف دار دو تن

1414

غنچه همچون دل من با لب تو

لاله همچون رخ تو در دل من

1515

عندلیب آمده در مدحت شاه

رایگان همچو سنایی به سخن

1616

شاه بهرامشه آن کو بدو زخم

جرم بهرام کند شش چو پرن

1717

آن شهی کز صفت گرز و سنانش

که شود آرد فلک پرویزن

1818

پوستها بر تنشان گردد نیست

هر که اندر کنفش نیست کفن

1919

او چه ماند به فلان و به همان

او و تایید و جهانی دشمن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن

خویشت را در خرابات جوانمردی فگن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 129 - در مدح علی بن حسن

اگلی نظم

دی ز دلتنگی زمانی طوف کردم در چمن

یک جهان جان دیدم آنجا رسته از زندان تن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 131 - در مدح قاضی نجم‌الدین حسن غزنوی

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بایزید را - قدس الله تعالی سره - پرسیدند که سنت کدام است و فرض کدام؟ فرمود که سنت ترک دنیا است و فرض صحبت مولا.

ای که در شرع خداوندان حال

جامی»بهارستان»روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)»بخش 12

به شکرخنده ببردی دل من

بشکن شکر دل را مشکن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2026

کرد نوروز چو بتخانه چمن

از جمال بت و بالای شمن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 133 - در ستایش خواجه اسعد هروی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور