صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 129 - در مدح علی بن حسن

قصیدهٔ شمارهٔ 129 - در مدح علی بن حسن

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن

خویشت را در خرابات جوانمردی فگن

22

کان خراباتیست پر سلوی و من بی قیاس

تا سلو یابی ز سلوی منتی یابی ز من

33

جوی می‌بینی روان در باغهای دلبران

عاشقان بینی چمان با جام می اندر چمن

44

های های و هوی و هوی عاشقان و دلبران

هر یکی در امتحان دلفریبی ممتحن

55

تا شراب عاشقان نوشی ز دست نیکوان

تا زمانی خویشتن بینی جدا از خویشتن

66

سوخته بینی دلی در بیم هجران ساخته

همچو جان عاشقان در دام زلف پرشکن

77

ایستاده زان یکی بر پای چون شمعی برنگ

و آن دیگر دست کرده بر سر زانو لگن

88

آن یکی از خواجگی پیراهن اندر پاکشان

و آن دیگر برکشیده بر سر از تن پیرهن

99

شاهد حال یکی حالی و آن دیگری

آتش بی دود غیرت گشته پیش باب زن

1010

خاک کوی دوست بر سر کرده مهجوری ز درد

دیگری فتنه شده بر ربع و اطلال و دمن

1111

مطربان در من یزید افگنده نعمتهای خویش

ماه‌رویان پیش ایشان پای کوب و دست زن

1212

این جهان با تن مساعد آن جهان با روح یار

مژده داده مر روانها را ز لذتها بدن

1313

خیل مستان بر بساط نردبازان گشته جمع

کعبتین گردان و نظاره بمانده مرد و زن

1414

یا کدام از ما بماند یا کدام از ما برد

یا به نام که برآید نعره‌ای زان انجمن

1515

دل به دست دوست همچون یوسف اندر من یزید

برده او را بی‌گنه افگنده در چاه ذقن

1616

گر قیامت را به صورت دید خواهی شو ببین

حشر و نشر و دفع و منع و گیر و دار و عفو و من

1717

عاشقی دعوی کنی انصاف معشوقت بده

ناجوانمردی کنی لاف جوانمردی مزن

1818

مردهٔ هجرم حیات من به وصل روی تست

گور من در کوی خود کن دلق خود سازم کفن

1919

زنده گرداند وصال روی تو جسم مرا

راست هم چونان که عالم را جمال بوالحسن

2020

آن علی کز حسن و احسان دهر او را برگزید

تا مقام خویش را در خورد خود سازد وطن

2121

از علو قدر و عدل او زمانه بشکفد

چون ببیند بر سر نامه علی ابن حسین

2222

هر علی را کو اضافت منزلت پیدا کند

ننگرند اندر اضافت زیرکان با فطن

2323

یا اضافت را بدو عزست یا او را بدو

گرچه راهن را نباشد انفعال مرتهن

2424

این حسن را زین اضافت منزلت نفزود و قدر

کاین نسب را کرده‌ام با من جمالش مقترن

2525

ای جمال اهل بیت خویش و فخر دودمان

اهل بیت خویش را گشتستی از طغیان مجن

2626

جود ایشان را وجود اندر عدم پیوسته بود

شخص جود تو گرفت الفاظ ایشان را دهن

2727

گر خرد معنی کند احوال این گردنده را

بر رسد از وی بگوید شرح احوال زمن

2828

لیک ایشان غافلند از گردش چرخ بلند

تا تو اندر پیش ایشانی چو سیف ذوالیزن

2929

این جهان چاهیست هر کس بر حد و مقدار خویش

ساخته‌ست از مکر و از تلبیس مرچه را رسن

3030

هر کرا دایه شود گردون زمین گهواره گیر

روز و شب بستان محنت گشته پستان لبن

3131

هر که داند کو همی با پروریدهٔ خود چه کرد

زو عجب باشد که گردد بر جمالش مفتتن

3232

حبذا مرغی که او را سازی از انگشت بال

تا بر انگشتان رود از دار دنیا محتزن

3333

بر زمین سیم اشک ناب را صورت کند

ذات آن صورت ز چین آرد به ماچین یاختن

3434

شکلها پیدا شود در طبع و عقل از او بر او

گنجها از وی پدید آرند سادات سخن

3535

گاه از آن گنجش فتن برخیزد اندر ملکها

گاه بنشیند چو بر خیزد ز معنیها فتن

3636

بر سمن منقار او از مشک چون شکلی کشد

مشک رخسار ملوک از هیبتش گردد سمن

3737

مر مرا در مرغزار معرفت باشد مقام

صید باز اندر هوا نشناسم از صید زغن

3838

در وثاق من نباشد جز همه باز سفید

در یمین من نباشد جز یمینی از یمن

3939

ای دریغا خانمان من به دست ناکسان

شد چنان برکنده چون صنعا به دست اهرمن

4040

هر که را اخلاص کردم در ضمیر خویش باز

زو لگد خوردم بمالش چون ادیم اندر عدن

4141

چو به تخلیط اندرون کژدم شدند این مردمان

شد فسون کژدم اندر حق ایشان شعر من

4242

تا جهان کون و فسادست و فنا جفت بقاست

تا به چشم عاشقان باشند معشوقان وثن

4343

تا وثن را از شمن امید باشد کهتری

تا سبیل مهتری باشد وثن را بر شمن

4444

عز و دولت با بقا و نعمتت پیوسته باد

دوستانت را مباد از بی‌نواییها حزن

4545

از حزن خالی مبادا خاندان دشمنانت

مر ترا هرگز مبادا درد و اندوه و حزن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش پریشان مکن از پی آشوب من

زلف گره بر گره جعد شکن بر شکن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 128 - در مدح نصرالله بن داود سرخسی

اگلی نظم

چون من و چون تو شد ای دوست چمن

یک چمانه من و تو بی تو و من

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 130 - در مدح بهرامشاه

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2391

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

سَروَرِ اَهلِ عَمایِم، شمعِ جمعِ انجمن

صاحبِ صاحب‌قَران، خواجه قوام‌الدین حَسَن

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 22

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1969

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور