صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 128 - در مدح نصرالله بن داود سرخسی

قصیدهٔ شمارهٔ 128 - در مدح نصرالله بن داود سرخسی

شاعر: سنایی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

پیش پریشان مکن از پی آشوب من

زلف گره بر گره جعد شکن بر شکن

22

ای ز رخت برده نور فر کلاه سپهر

وی ز لبت برده آب رنگ عقیق یمن

33

از لب تو شرم داشت مایهٔ مل در قدح

وز رخ تو بوی برد دایهٔ گل در چمن

44

جادوی استاد را پیش دو بادام تو

بسته شود پسته‌وار تیغ زبان در دهن

55

گردون هم عاشقست بر تو که هر صبحدم

در هوس روی تو پاره کند پیرهن

66

چون به دهانت رسید هیچ نبیند خرد

چون به میانت رسید بیش نماند سخن

77

در چمن روی تو غلتان غلتان رود

مردمک چشم من بر گل و بر یاسمن

88

ای ز لطف لعل تو چشمهٔ حیوان جان

وی به شرف کوی تو روضهٔ رضوان تن

99

ار چه نیارد برون همچو سنایی دگر

گردش این هفت مرد جنبش این چار زن

1010

تا نشود چشم زخم خیز بگردان یکی

جان چو ما صدهزار گرد سر خویشتن

1111

زان پس بر یاد او پردهٔ عشاق ساز

تن تننا تن تنن تن تننا تن تنن

1212

ای که ز بس نازکی از تف روزه ترا

خشک شده سرو بن زرد شده نسترن

1313

عیدی خواهی ز ما بیش زیادی مخواه

هیچ نباید ترا از من و مانند من

1414

امشب وقت سحر پیش سپهر هنر

شعر سنایی بخوان زار نوایی بزن

1515

عمدهٔ دیوان شاه نصرالله آنکه هست

وقت هنر مقتدی گاه سخن موتمن

1616

با دم خلقش مجو مشک سیه از خطا

با سر کلکش مخواه در سپید از عدن

1717

در شب میلاد او دایهٔ دولت چه گفت

آمد بانگ خروس «اذهب عنا الحزن»

1818

پیش تک عزم او تنگ نماید زمین

پیش سر کلک او لنگ نماید زمن

1919

حاسدش اندر رحم عمر بخورده چو شمع

پوست نبیند به جسم تا بنپوشد کفن

2020

صبح زمانه فروز از پی بدخواه اوست

هم به زبان تلخ گوی هم به نفس تیغ زن

2121

در طلب آبرو سوی درش خلق را

پای ستون سرست چشم دلیل بدن

2222

آتش کلکش بدیل حل شده بیرون گریخت

سوی تکاب مسام خون دل نارون

2323

دشمنش ار مرغ‌وار سوی هوا بر پرد

چرخ تنوری شود محور چون باب زن

2424

ای به سخا دست تو ابر سعادت فشان

وی به هنر کلک تو برق ستاره فگن

2525

گرچه به گاه سخن در بچکانم همی

سود ندارد که من عرش بسنجم به من

2626

هفت فلک را به طبع خاصه بر اهل هنر

رسم گرفته زدن خوی دغا باختن

2727

نوبت آدم گذشت نوبت مرغان رسید

ورنه چه واجب کند این که به هر انجمن

2828

زاغ فروشد ادب لک لک گوید اصول

چنگ سراید کلنگ سیم رباید زغن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

الا یا خیمهٔ گردان به گرد بیستون مسکن

گه از بن دامنت ماهست و گاهت ماه بر دامن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 127 - در ستایش علی‌بن حسن بحری

اگلی نظم

گر شراب دوست را در دست تو نبود ثمن

خویشت را در خرابات جوانمردی فگن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 129 - در مدح علی بن حسن

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از شب گیسوی تست روشنی روز من

از رخ چون انجمت روشنی انجمن

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1569

بوسه بده خویش را ای صنم سیمتن

ای به خطا تو مجوی خویشتن اندر ختن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2061

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور