صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2391

غزل شمارهٔ 2391

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 23

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من

صیقل زنگار این آیینه شد آخر کفن

22

با اقامت ما نفس سرمایگان بی‌نسبتیم

دامنی دارد غبار صبح در آهن شکن

33

قید جسمانی گوارا کرد افسون معاش

بهر آب و دانه خلقی در قفس دارد وطن

44

آن هوس منزل که باغ جنتش نامیده‌اند

رنگها چیده‌ست لیکن در غبار وهم و ظن

55

هر طرف جام خیالی کجکلاه بیخودی‌ست

گردش چشمی که دارد این فرنگی انجمن

66

چند باشی انفعال آمادهٔ افراط عیش

خندهٔ سرشار دارد گریه از آب دهن

77

غافل از تقدیر بر تدبیر می‌چینی دکان

کارگاه بی‌نیازی نیست جای علم و فن

88

از عمارت خشت غفلت تا لحد چیده‌ست خلق

ای ز خود غافل تو هم خشتی براین ویرانه زن

99

هیچکس از انفعال زندگی آگاه نیست

شمع ازشرم آب می‌گردد تو زربن‌کن لگن

1010

آنقدرها رفتن از خویشت نمی‌خواهد تلاش

شمع را یک‌گردش رنگست و صد دامن زدن

1111

سعی خاموشی ثبات طبع انشا کردن است

آتش یاقوت می‌گردد نفس از سوختن

1212

قالب فرسوده زحمت انتظار مرگ نیست

می‌کند ایجاد سیل از خوبش دیوار کهن

1313

غازه ی حسن ادا آسان نمی‌آید به دست

فکر خونها می‌ خو‌رد تا رنگ می گیرد سخن

1414

کارگاه انتظار ما تسلی باف بود

پنبهٔ چشم سپید آورد بوی پیرهن

1515

خون پامالی که چون رنگ حنایت داده‌اند

آبرو گردد اگر بر جا توانی ریختن

1616

زندگی بیدل جهانی را ز مرگ آگاه‌ کرد

محو بود اندوه رفتن‌ گر نمی‌بود آمدن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صفای دل به چراغ بقا دهد روغن

نفس نلغزد از آیینه تا بود روشن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2390

اگلی نظم

آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان

عبرتی بستیم بر دوش نگاه ناتوان

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2392

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 390

سَروَرِ اَهلِ عَمایِم، شمعِ جمعِ انجمن

صاحبِ صاحب‌قَران، خواجه قوام‌الدین حَسَن

حافظ»قطعات»قطعه شمارهٔ 22

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

تا چه‌ها در می دمد این عشق در سرنای تن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1936

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن

بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1949

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

آستین را می فشاند در اشارت سوی من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1956

روی او فتوی دهد کز کعبه بر بتخانه زن

زلف او دعوی کند کاینک رسن بازی رسن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

یار خود را خواب دیدم ای برادر دوش من

بر کنار چشمه خفته در میان نسترن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1962

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن

زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1969

در ستایش‌های شمس الدین نباشم مفتتن

تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1977

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور