شاعر: سنایی
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
آن جای که ابرار نشستند نشستیم
وان راه که احرار گزیدند گزیدیم
گوش خود و گوش همه آراسته کردیم
از بس سخن خوب که گفتیم و شنیدیم
از روی سخا حاصل ده ملک بدادیم
با اسب شرف منزل نه چرخ بریدیم
ناگاه بزد مقرعهٔ مرگ زمانه
ما نای روان رو سوی عقبی بدمیدیم
دیدیم که در عهدهٔ صد گونه وبالیم
خود را به یکی جان ز همه باز خریدیم
پس جمله بدانید که در عالم پاداش
آنها که درین راه بدادیم بدیدیم
دادند مجازات به بندی که گشادیم
کردند مکافات به رنجی که کشیدیم
ما را همه مقصود به بخشایش حق بود
المنةلله که به مقصود رسیدیم
زمین
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1480
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1490
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1491
المنةلله که نمردیم و بدیدیم
دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق
از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5927
چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5928
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 607
فارسی متن کا ماخذ: گنجور