شاعر: صائب
از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم
راهی به سر آن مه شبگرد نبردیم
چندان که چو خورشید به هر کوچه دویدیم
دیدیم که بر چهره گل رنگ وفا نیست
ما نیز سر خود به ته بال کشیدیم
در دیده ما نشتر آزار شکستند
هر چند چو خون در رگ احباب دویدیم
با زلف بگو در پی صید دگر افتد
ما از خم دامی که رمیدیم، رمیدیم
از گریه ما هیچ دلی نرم نگردید
در ساعت سنگین سر این تاک بریدیم
در گوش ز فریاد جرس پنبه گذاریم
نشنیدنی از همسفران بس که شنیدیم
چون موج نشد قسمت ما گوهر مقصود
هر چند که از طول امل دام کشیدیم
دیدیم که در روی زمین اهل دلی نیست
چون غنچه به کنج دل خود باز خزیدیم
کردیم وداع کف خاکستر هستی
روزی که به آن شعله جانسوز رسیدیم
دیدیم ندارد سر ما زاهد بیدرد
از صومعه خود را به خرابات کشیدیم
شیر شتر و روی عرب چند توان دید؟
پا از سفر کعبه مقصود کشیدیم
هر چند ز خط راه توان برد به مضمون
ما هیچ به مضمون خط او نرسیدیم
در سینه دل، چاک فکندیم چو صائب
این نامه به تدبیر نشد باز، دریدیم
زمین
خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیم
آواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1480
از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
از شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1490
خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیم
که از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1491
المنةلله که نمردیم و بدیدیم
دیدار عزیزان و به خدمت برسیدیم
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 39 - بازگردیدن پادشاه اسلام از سفر عراق
ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیم
صد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 135 - این قطعه را بر گور نظام الملک محمد نوشتند
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 607
چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم
ما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5928
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
فارسی متن کا ماخذ: گنجور