صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »رباعیات
  4. »رباعی شمارهٔ 331

رباعی شمارهٔ 331

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: ون

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

دلها همه آب گشت و جانها همه خون

تا چیست حقیقت از پس پرده و چون

2

ای بر علمت خرد رد و گردون دون

از تو دو جهان پر و تو از هر دو برون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از عشوهٔ چرخ در امانم ز تو من

و آزاد ز بند این و آنم ز تو من

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 330

اگلی نظم

در جنب گرانی تو ای نوشتکین

حقا که کم از نیست بود وزن زمین

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 332

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

وقتی صدیق اکبر رضی الله عنه در ایام خلافت خود در کنار کوچه های مدینه می گشت و بر در خانه خانه می گذشت ناگاه به خانه ای رسید و از آن خانه آواز گریه ای شنید که زنی بیتی می خواند و از دیده سرشک گرم می راند. مضمون بیت آنکه:

ای طلعت تو به خوبی از ماه فزون

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 3

گل نیست ز تو به سرخرویی افزون

لیکن آمد با تو به دعوی بیرون

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 107

قلبی بصفاء خدکم مفتون

نطقی بصفات قدکم موزون

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 43

دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون

بشکافت و بدید پر زخون بود درون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1470

سرمست توام نه از می و نز افیون

مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1483

شوری دارم که برنتابد گردون

شوریکه به خواب درنبیند مجنون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1489

مردان تو در دایرهٔ کن فیکون

دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1516

قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من اَصبحَ و هُمُومه هم واحد کفاه الله تعالی هموم الدنیا و الاخرة و من تشعبت بِه هُمُومه لم یُبال الله فی اَیَّ وادٍ هلک.

مهتر عالم و سید بنی‌آدم صلی الله علیه و سلم چنین می‌فرماید که هر کس که بامداد سر از جامه خواب بردارد و غم دین بود که در دل او بود، و اندوه اسلام بود که در سینهٔ او بود، و عشق حق تعالی بود که در جان او باشد، حق جل و علا به حکم کرم و فضل‌، عنایت ازلی را بفرستد تا کفایت ابدی او کند، و هر که را سودایی دیگر در دل بود، یا اندوهی دیگر در سینه او جای گرفته باشد، لشکر قهر را بفرستد تا بر نهاد او شبیخون کند، و به تیغ سطوات عزت خود سر سرکش او را بردارد و کس را نرسد که گوید که آن چراست و این چون است.

سعدی»مجالس پنجگانه»شمارهٔ 3 - مجلس سوم

تا کی گردی ای دل غمناک به خون

از هستی خویش پاک شو پاک کنون

عطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 11

گه درد توام ز پرده آرد بیرون

گاه از غم تو پردهٔ دل گیرد خون

عطار»مختارنامه»باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق»شمارهٔ 17

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور