شاعر: سعدی
زمین
وقتی صدیق اکبر رضی الله عنه در ایام خلافت خود در کنار کوچه های مدینه می گشت و بر در خانه خانه می گذشت ناگاه به خانه ای رسید و از آن خانه آواز گریه ای شنید که زنی بیتی می خواند و از دیده سرشک گرم می راند. مضمون بیت آنکه:
ای طلعت تو به خوبی از ماه فزون
جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 3
گل نیست ز تو به سرخرویی افزون
لیکن آمد با تو به دعوی بیرون
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 107
قلبی بصفاء خدکم مفتون
نطقی بصفات قدکم موزون
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 43
دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون
بشکافت و بدید پر زخون بود درون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1470
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1483
شوری دارم که برنتابد گردون
شوریکه به خواب درنبیند مجنون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1489
مردان تو در دایرهٔ کن فیکون
دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1516
دلها همه آب گشت و جانها همه خون
تا چیست حقیقت از پس پرده و چون
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 331
تا کی گردی ای دل غمناک به خون
از هستی خویش پاک شو پاک کنون
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 11
گه درد توام ز پرده آرد بیرون
گاه از غم تو پردهٔ دل گیرد خون
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 17