صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مجالس پنجگانه
  3. »شمارهٔ 3 - مجلس سوم

شمارهٔ 3 - مجلس سوم

شاعر: سعدی

صداکار: حمیدرضا محمدی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قال الله تعالی یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله، ای کسانی که به وحدانیت حق جَلَّ و علا اقرار کردید پرهیزگاری کنید. ایمان را اثبات کرد و به تقوا فرمود تا بدانی که عروس ایمان با آنکه جمالی دارد، بی زیور تقوا کمالی ندارد.

در خبر است از خواجۀ عالم و خلاصۀ بنی آدم صلی الله علیه وسلم که فرمود از خدای عز و جل شنیدم که من شهدلی بالوحدانیةِ و لک بالرسالةِ دَخَل الجنةَ علی ما کانَ فیه من العمل، هرکه گواهی دهد مرا به خدایی و تو را به پیغمبری به بهشت درآید با هر عملی که دارد. با چندین شرف و دولت که کلمۀ اخلاص‌راست به وجود تقوا مستظهر است که یا ایها الذین آمو اتقوا الله. در این چه حکمت است همانا که خداوند سُبحانَهُ و تَعالی دعوت می کند بندۀ مؤمن را به مقام اولیا که هر که کلمۀ اخلاص گفت به دایره ایمان درآمد اما هر که به قدم تقوا رفت غالب آن است که به مقام اولیا برسد. دلیل از قرآن که الا أن أولیاء الله لاخوف علیهم ولاهم یحزنون، ولایت را همین دو طرف است: ایمان و تقوا. بیایید ای دوستان که ما از این دو طرف یکی داریم ایمان، و آن اصل است تا بقیت زندگانی چنان که میسّر شود پرهیزگاری کنیم. باشد که از دولت صحبت اولیای خدای تعالی که مقربان حضرت کبریایند محروم نشویم و این میسر نشود مگر به توفیق باری عزَّ اسمُه.

سعدی»مجالس پنجگانه»شمارهٔ 2 - مجلس دوم

اگلی نظم

بسم الله الرحمن الرحیم نام خداوندی‌ست که تا او نخواهد صبا پردهٔ گل نشکفاند و باد گیسوی شمشاد نجنباند، بی‌حکم او زمرد غنچه بیجاده نشود، بی‌صنع او لاله پر ژاله نگردد، نام ملکی‌ست که به دست عملهٔ صبا قامت سرو پیراسته است و زیر سر زلف شاخ چهرهٔ گل آراسته است. نام ذوالجلالی‌ست که طیران مَلکی و دوران فلکی بی‌خواست او نیست، جنبش ریشه و گردش پشه بی حکم او نیست، هر دیده‌ای که نه در جمال آن نام نگرد بردوخته باد، و هر دل که نه در محبت این نام قرار گیرد سوخته باد، هر قدمی که نه در راه موافقت حق پوید به تیغ قطیعت پی کرده باد.

یحیی بن معاذ رازی قدس الله روحه گفتی: الهی جعلت الدنیا میدانا و جعلت قلبی فیها کرة فضربته بصولجان البلاء فلم یستقر الا مع اسمک، و جعلت العقبی میدانا و جعلت قلبی فیها کرة فضربته بصولجان البلاء فلم یستقر الا بقربتک خداوندا همه دنیا را به کلیت میدانی ساختم و دل خود را در آن میدان گویی ساختم و آن گوی را هر جای انداختم با هیچ چیز قرار و آرام نگرفت الا به نام تو، و همه عقبی را به تمامها میدانی کردم و دل خود را در آن میدان گوی نمودم و به هر طرف که زدم با هیچ چیز قرار و آرام نگرفت الّا با دیدار تو، پس گفت ملکا مرا از همه دنیا نام تو بس و از همه عقبی مرا جمال تو بس. جان و جهان من از عالم نام به عالم پیغام آی. اگر برگ آن داری که به تیغ جلال ما شهید شوی، بگو الله و جان فدا کن تا سعید شوی و برخوان اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زِینة.

سعدی»مجالس پنجگانه»شمارهٔ 4 - مجلس چهارم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

وقتی صدیق اکبر رضی الله عنه در ایام خلافت خود در کنار کوچه های مدینه می گشت و بر در خانه خانه می گذشت ناگاه به خانه ای رسید و از آن خانه آواز گریه ای شنید که زنی بیتی می خواند و از دیده سرشک گرم می راند. مضمون بیت آنکه:

ای طلعت تو به خوبی از ماه فزون

جامی»بهارستان»روضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)»بخش 3

گل نیست ز تو به سرخرویی افزون

لیکن آمد با تو به دعوی بیرون

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 107

قلبی بصفاء خدکم مفتون

نطقی بصفات قدکم موزون

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 43

دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون

بشکافت و بدید پر زخون بود درون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1470

سرمست توام نه از می و نز افیون

مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1483

شوری دارم که برنتابد گردون

شوریکه به خواب درنبیند مجنون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1489

مردان تو در دایرهٔ کن فیکون

دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون

رومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1516

دلها همه آب گشت و جانها همه خون

تا چیست حقیقت از پس پرده و چون

سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 331

تا کی گردی ای دل غمناک به خون

از هستی خویش پاک شو پاک کنون

عطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 11

گه درد توام ز پرده آرد بیرون

گاه از غم تو پردهٔ دل گیرد خون

عطار»مختارنامه»باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق»شمارهٔ 17

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00