شوری دارم که برنتابد گردون
شوریکه به خواب درنبیند مجنون
این کمینه ایست از سینهٔ دوست
تا سینهٔ پاک دوست چون باشد چون
زمین
وقتی صدیق اکبر رضی الله عنه در ایام خلافت خود در کنار کوچه های مدینه می گشت و بر در خانه خانه می گذشت ناگاه به خانه ای رسید و از آن خانه آواز گریه ای شنید که زنی بیتی می خواند و از دیده سرشک گرم می راند. مضمون بیت آنکه:
ای طلعت تو به خوبی از ماه فزون
جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 3
گل نیست ز تو به سرخرویی افزون
لیکن آمد با تو به دعوی بیرون
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 107
قلبی بصفاء خدکم مفتون
نطقی بصفات قدکم موزون
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 43
قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من اَصبحَ و هُمُومه هم واحد کفاه الله تعالی هموم الدنیا و الاخرة و من تشعبت بِه هُمُومه لم یُبال الله فی اَیَّ وادٍ هلک.
مهتر عالم و سید بنیآدم صلی الله علیه و سلم چنین میفرماید که هر کس که بامداد سر از جامه خواب بردارد و غم دین بود که در دل او بود، و اندوه اسلام بود که در سینهٔ او بود، و عشق حق تعالی بود که در جان او باشد، حق جل و علا به حکم کرم و فضل، عنایت ازلی را بفرستد تا کفایت ابدی او کند، و هر که را سودایی دیگر در دل بود، یا اندوهی دیگر در سینه او جای گرفته باشد، لشکر قهر را بفرستد تا بر نهاد او شبیخون کند، و به تیغ سطوات عزت خود سر سرکش او را بردارد و کس را نرسد که گوید که آن چراست و این چون است.
سعدیمجالس پنجگانهشمارهٔ 3 - مجلس سوم
دلها همه آب گشت و جانها همه خون
تا چیست حقیقت از پس پرده و چون
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 331
تا کی گردی ای دل غمناک به خون
از هستی خویش پاک شو پاک کنون
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 11
گه درد توام ز پرده آرد بیرون
گاه از غم تو پردهٔ دل گیرد خون
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 17
دل برد ز من دوش به صد عشق و فسون
بشکافت و بدید پر زخون بود درون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1470
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1483
مردان تو در دایرهٔ کن فیکون
دل نقطهٔ وحدتست و از عرش فزون
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1516
فارسی متن کا ماخذ: گنجور