صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 206

شمارهٔ 206

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: قصیده

صداکاران: فاطمه زندی، نادیا رحمان
Toggle stanza 1
11
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
22
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
33
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری
احد بی زن و جفتی ملک کامروایی
44
نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت
تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی
55
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی
66
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
77
بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی
بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی
88
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
99
نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی
1010
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
1111
همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی
1212
احد لیس کمثله صمد لیس له ضد
لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی
1313
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای روی زردفام تو بر گردن نزار

همچون بلندنی که بود بر بلندیی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 205

اگلی نظم

در شهر مرد نیست ز من نابکارتر

مادر پسر نزاد ز من خاکسارتر

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 207

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چشم من بی‌تو طلسمی است بهم بسته ز عالم

این معمای تحیر تو مگر بازگشایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2798

در گرفته‌ست زمین تا به فلک بی‌سروپایی

ای حیا نشئه مبادا تو به این رنگ برآیی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2806

گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی

به خدا با همه بیرحمی خود رحم نمایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 979

مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی

و اگر نیز بیایی بروی زود نپایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2817

مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی

ز تو پرماه شود چرخ چو بر چرخ برآیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2824

مثل ذره روزن همگان گشته هوایی

که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2825

همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی

همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2826

بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی

نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2827

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 509

دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی

چون به فرمان خدا از همه کس دل نربایی؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6995

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00