صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 202 - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسف‌بن احمد

قصیدهٔ شمارهٔ 202 - در مدح خواجه ابو یعقوب یوسف‌بن احمد

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ایی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 17

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای بنده به درگاه من آنگاه بر آیی

کز جان قدمی سازی و در راه درآیی

2

ای خواست جدا گردی چونان که درین ره

هم خواست نداند که تو خواهندهٔ مایی

3

ای سینه قدم ساخته جان نیز برافشان

بر مژدهٔ این نکته که گفتم تو مرایی

4

با قرب من آنگاه قرین گردی کز دل

از جاه فرود آیی و در چاه درآیی

5

ای عاصی چون وقت عصات آمده بنشین

پیش چو خودی از چه عصاوار بپایی

6

بخشنده چو ماییم ز ما بین که حقیقت

ننگ‌ست به جز بر در بخشنده گدایی

7

ای دیده غذاساخته از بهر لقا را

بی‌دیده شو از گریه چو مشتاق لقایی

8

زین بیم اگر آب همی باری ازین پس

جان باز که صعبست پس از وصل جدایی

9

خواهی که رها گردی ازین بیم مرا خوان

در جمع فقیه‌الامم از بهر رهایی

10

خورشید زمین یوسف احمد که ز خاطر

حل کرد همه مشکل تقدیر سمایی

11

آن شاه امامان که عروسان سخن را

از تربیت اوست به هر روز روایی

12

از قدر اثیری شد وز طبع محیطی

از حلم زمینی شد وز لطف هوایی

13

خواهند که باشند چنو بر سر منبر

بی‌دانش و بی‌خرده امامان قضایی

14

آری ز پر این هر دو پرانند ولیکن

از جغد ندیدست کسی فر همایی

15

یارب که مبادیش فنایی که زمانه

ناورده چنو نادره در دار فنایی

16

شادی کن ازین پیر تو ای شمع جوانان

در بار که از اصل تو هم زان در یایی

17

آفاق پر از گوهر و در کن چو برادر

کز علم و سخا حیدری و حاتم طایی

18

حقا که ز زیب سخن و زین جمالت

ختمست در القاب تو زین العلمایی

19

چون حکم مقدر به گه بخشش رویی

چون عمر گذشته به گه بخل قفایی

20

چون عمر خطاب سر سنت و دینی

چون حیدر کرار در علم و سخایی

21

از خاک درنگی تو و از باد لطافت

از آتش نوری تو و از آب صفایی

22

از منقبت و رای مصابی و مصیبی

وز مکرمت و بخت صبیئی و صبایی

23

پس حمد کرا زیبد کز زیب عبادت

بیمار گنه را تو چو الحمد شفایی

24

پس درد کجا ماند در دیدهٔ دانش

چون دیدهٔ او را ز لطیفی تو دوایی

25

شرع از تو همی بالد کز آب عنایت

اندر چمن فایده با نشو و نمایی

26

گر چرخ فلک خصم تو باشد تو به حجت

با چرخ بکوشی به همه حال و برآیی

27

صد مجلس پر در کنی ای گوهر دانش

چون آن دو بسد را به عبارت بگشایی

28

صد نرگس پر ژاله کنی ای چمن فضل

گر غنچه صفت لب به سخن باز نمایی

29

جانها به سوی دار بقا رفتن سازند

چون ساز سخن باشدت از دار بقایی

30

این قاعدهٔ دانش ازین مایهٔ اندک

جان تو و حقا که خداییست خدایی

31

بخت تو همی ماند از علم چو گردون

عالی شود از تربیت ملک علایی

32

خورشید شریعت شدی و ناصح و حاسد

گفت این و رهی داد برین گفت گوایی

33

مجدود شد و یافت سنا نزد تو بی‌شک

از جود تو و جاه تو مجدود سنایی

34

تا عالم روحی نشود عالم جسمی

تا مردم پخته نکند خام درآیی

35

چندانت بقا باد که از عالم جسمی

تا عالم روحی به کف پای بسایی

36

هر روز نوت خلعت تو منبر دولت

تابندهٔ کافی تو در مدح سرایی

37

هر روز عروسیت فرستد ز ثنا لیک

چونان که بخوانیش نه چونان که بگایی

38

یکتا و دو تا گردد در مدحت و خدمت

یابد اگر از جود تو دستار دوتایی

39

این عاریتیهاست ملک بر تو و بر ما

از لطف نگهدارد ایمان عطایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی

بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 201 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

هستی به حقیقت ای سنایی

در دیدهٔ عقل روشنایی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 203 - این چند بین را فضل بن یحیی بن صاعد هروی به سنایی فرستاد و در آن درخواست دیدار کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر بار که تو در دل شب در دلم آیی

خون دلم آید ز دو دیده به روایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1898

حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی

مجبور ادب را چه وصال و چه جدایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2804

ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی

چون آبله صحرایی و چون ناله هوایی

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2811

دل برد ز من فتنه گری عشوه نمایی

زرین کمری کج کلهی تنگ قبایی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 976

دل تنگ مدار ای مَلَک از کار خدایی

آرام و طرب را مده از طبع جدایی

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 128

هر روز بگه ای شه دلدار درآیی

جان را و جهان را شکفانی و فزایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2628

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2635

زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی

کاین جاست تو را خانه کجایی تو کجایی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2642

مشتاق توام با همه جوری و جفایی

محبوب منی با همه جرمی و خطایی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 508

از دست کسی بستده هر روز عطایی

معذور بدارندش یک روز جفایی

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 75

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور